کاش دهخدا می دانست

دلتنگی …

اشک ….

فاصله ….

بی وفایی….

تعریفش فقط دو حرف است “تـــو”

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گیرم که مرا جواب کردی خوش باش
تهمت زدی و خراب کردی خوش باش
آن روز که با خودت گلاویز شدی
گر آینه را مجاب کردی خوش باش

-عباس زرگوش

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

این بار تو بگو که
“دوستت دارم”
نترس……….
من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

احساس تو چون طراوت باران است
بر زخم شکوفه های گل درمان است
هر وقت که در هوای تو می چرخم
انگار نفس کشیدنم آسان است

-عباس زرگوش

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همین مسیر را مستقیم بروی می رسی به دو راهی ،یک راه به من ختم می شود ،آن دیگری به ختم من !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من نه سکوت میکنم نه فال عشق از برم
فقط به تو خیره شدم ، من از تو هم ساده ترم
تو خوب میفهمی مرا وقتی پر از بهانه ام
ببین برای ماندنت چقدر عاشقانه ام

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ز تلخی سکوتت من چه گویم
همان بهتر که از غم ها نگویم
تو کاری کرده ای با بی وفایی
دگر از عشق خود با کـــس نگویم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چقدر دلم هوایت را می کند
حالا که دگر هوایم را نداری…!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی خداحافظی میکنیم

چــه انـرژی عـظیـمی مـی خواهـد کـنترل اولین قـطره اشک بـرای نـچکیـدن…

بقیه در ادامه مطلب

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در سیــــنــه ی من خیمه ی آشوب نزن
بر کوزه ی من تهمت مشروب نزن
بی شیله ترم از آنچه در خاطر توست
در هر گذری زاغ مرا چوب نزن

-عباس زرگوش

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ای که قلبم را شکستی آشنایم صبر کن
موج طوفانزای دریای وفایم صبر کن
ای غزالم صبر کن از من چرا رم می کنی
رم نکن ای بی وفا من آشنایم صبر کن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آیینه ی اتاقت را با آیینه ی اتاقم عوض می کنی؟!…این که فقط من را نشان می دهد!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بهار من مرا بگذار و بگذر
رهایم کن برو دلدارو بگذر
من عادت می کنم اینجا به غمها
مرا پر کن از این اجبارو بگذر

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شبی ساقی ز من پرسید که جانا آرزویت چیست؟بگفتم :شادی دوستم که جز او آرزویی نیست.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به امید نگاهت ایستادن

به روی شانه هایت سر نهادن

مرا خوشتر از این آرزویی نیست

دهان کوچکت را بوسه دادن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو ممکن است از من دور شده باشی اما کوچک هرگز!…بگذار بگویند چیزی از پرسپکتیو نمیداند!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در یک آشنایی دوستانه ما با هم دست دادیم … تو فقط دست دادی و من ، همه چیزم را از دست دادم ..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اشک های نیامدنت روی گونه هایم ماسیده.نبوس! نمک گیر میشوی !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کهن ترین احساس من به تو
هر چند چروکیده و سالخورده شده
اما
خیال مرگ ندارد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست
تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست!
قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تمومه عمر آوازم دیگه خاموشه خاموشم

نمیری هرگز از یادم من از یادت فراموشم

شروع رفتنت بی من شروع شعر اندوهه

بدون بعد از تو یاد تو برام سنگین تر از کوهه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در نبود ِ توآن قدر شکستن را عمیق تجربه کردم که این روزها که هستی تمام بنای دلم را از عشق هزار بارفرو می پاشانم ودوباره از نو می سازم … به عشق نفس هایت

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مصنــوعی لبخنــد زدنت را می گــذارم به حساب هر چیزی ..
الا اینکــه دلت را زده باشــم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دل را همه عمرم محرمی دست نداد
دل خسته برفت و مرهمی دست نداد
من در همه عمر همدمی می جستم
عمرم شد و همدمی دمی دست نداد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سیــاهی زیـر چشم هایـم را دوست دارم ..
جـای پای رفتن” تـــو”ست!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شــاید قانون دنیـــا همین باشــد ..

تـــو صاحب آرزویی باشی ؛ که شیرینی تعبیرش از آن ِ دیگریست!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دیر آمدی
سفید شد موهایی که برای برگشتنت آراسته بودم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بیا جاهامون رو عوض کنیم

دلم لک زده برای اینکه کسی عاشقم باشه !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چرا این کوچه ها نامهربانند

چرا دیوارها مرز گمانند

به سان سایه های پر ز خالی

نمی دانی که این مردم کیانند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ارزان تـر از آنچــه فکرش را بکنی بودی ؛
امـــا برای من .. گران تمــام شدی!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
persianjoke.org

واحد اندازه گیریِ فاصله ” مــتــر ” نیست ؛
” اشـــــــــــتـــیــــاق ” است ..
مشتاقش که باشی ، حتی یک قـدم هم فاصله ای دور است .!.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من حسرت دیدار تو دارم به که گویم
از بهر تو من ابر بهارم به که گویم
غیر از تو کسی را به خدا دوست ندارم
از نرگس چشم تو خمارم به که گویم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنقــدر مرا سرد کرد ؛
از خودش .. از عشق ..
کــه حالا بــه جای دلبستن ،‌ یخ بسته ام!
آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..
لیز می‌‌خوریــد .!.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من خود،به تو پرِ پرواز دادم،
اما…
به همه گفتم درب قفسش باز بود و…
پرید…

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نه شب عاشقانه ست ، نه رویا قشنگه
دلـم بـی تـــو خونه ، دلـم بـی تـــو تنگه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلم آرامش می خواهد در بی دلهره ترین آغوش دنیا

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
درانتهای نگاهت کلبه ای برای خویش خواهم ساخت تا مبادا در لحظات تنهایی ات با خود بگویی از دل برود هر آنکه از دیده برفت

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از لحظه های طی شده حظی نبرده ایم

خود را به دست شاید و اما سپرده ایم

بشمار لحظه لحظه ی عمر گذشته را

هرچند سال بود همانقدر مرده ایم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
متشکرم که به من فهماندی که
چقدر می توانم دوست بدارم
و عاشق باشم بی توقع
باور کن ، بی توقع !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وداع آخرم با تو وداعم با نفس هامه

ببین نزدیکه ویرون شم رفیقم قلب تنهامه

یه دریا تو چشام دارم شبم سر ریز بارونه

بدون تو کسی جز من کنار من نمی مونه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من از بچگی باید کارگردان می شدم ٬ هرکسی به من میرسد بازیگر است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بیا ای مونس قلب پریشان
رخ زیبای خود از من مپوشان
تو که در کنج قلبم خانه داری
چرا این خانه را کردی تو ویران ؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به درک که باران نیامد

خودم

با همین چشمهایم

حافظه ی کوچه پس کوچه های قلبم را

از بی‌ عابری

خواهم شست…

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خاطره هارا حبس می کنم
تا شاید
راهی برای رهایی از خویش پیدا کنم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺒﺮﻡ… ﺍﻓﺴﻮﺱ… یادم رفته بود که از نبودنت به خواب پناه برده بودم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آخرین تماشایت را پلک نخواهم زد، مبادا تصویرت در چشمانم آواره گردد

مطالب داغ